بسم الله
دیروز یکی از بچه های مدرسه که سومی است داشت درباره جنبش دانش آموزی و اینجور چیزها با من صحبت میکرد. میگفت قبلش با سید و سامان و کیا و اشتری هم صحبت کرده است.
یکهو یاد همه آرزوهایم افتادم. یاد صحبت کردن ها با کیا و آن شب ماه رمضان که بعد از حاج قربون با اشتری تا خود سحر روی چمن های پارک اندیشه درباره همین چیزها صحبت میکردیم! و یاد همه رویاپردازی ها درباره عصر علوم انسانی و کانالی که با بچه ها زده بودیم... و یاد هرچیزی که وقتی از جلوی دفتر گاج رد میشدم به آنها فکر میکردم.
حالا همه رؤیاها چه شد؟
هیچ! من بعد از پایان سال تحصیلی رفتم دوره المپیاد و بچه ها رفتند نشستند سر کلاس های کنکور مدرسه! این پایان همه شان بود.
به آن دانش آموز سومی گفتم شش ماه دیگر همه چیز برایتان تمام میشود !
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی