خرید بک لینک

بِسْم الله

بابا هنوز فکر میکند مادرش زنده است.

زنگ زد به عمو مهدی، عمو گفت حالش بهتر است. بابا پرسید عمو مجتبی کجاست ؟ عمو مهدی گفت پرواز است. بابا گفت کجا پرواز است؟ من زنگ زدم گفت دارم میرم بیمارستان!

عمو مهدی قفل کرد.

بابا گریه کرد. بهش کمی تربت دادم. گفت این را باید میدادی به مامان جون...

گفتم هرچه شده دیگر شده... بخور آروم میشی...

خدایا چرا امسال داره اینطوری میشه؟

برچسب: نویسنده: حمید صمیمی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 3:08

صفحه بندی