بسم الله
خدایا لطفا نهایت بریدن [ از همه ] به سوى خودت را به من عطا کن تا بمیرم پیش از آنکه بمیرم:)
خدایا بى زحمت یک نگاهى به من بیانداز... خدایا من اگر چیزى دارم تا الان، از صدقه سرى امام حسین است، لطفا به زور کتک هم که شده مرا دم خانه امام حسین نگه دار.
خدایا به این اشک چشم که ساعت ٣:٢٣ دقیقه شب خیلى بى دلیل جاریست، به نظر رحمت نگاه کن! من از همه چیز پشیمانم، خودت بیا و همه چیزم را بگیر براى خودت. مال و جان و آبرو و عشق. اولى و سومى را ندارم، اما دومى و چهارمى را بشدت دارم. بگیر براى خودت.
خدایا؛ میدانى که وقتى آقا آرزوى شهادت می کند، من چه حالى میشوم؟ بقیه اش گفتنى نیست. گریستنى است.
خدایا اگر یقه مرا به جرمم میگیرى، دامن تورا به عفوت میگیرم. که عفو تو خیلى خیلى خیلى بزرگ تَر از جرم من است.
خدایا مرا به غایت خرد و خاکشیر کن که چیزى برایم نماند که از جنس منیّت باشد.
.
پ ن:
انسان خیلى عجیب است، چند روز که آدم باشد و کارهایش قربة الى الله باشند، عُجب، چنان احاطه اش میکند که دیگر خدا را بنده نیست. اگر آدم هم نباشد که طورى در لذت هاى دنیا غرق میشود که خدا را به کل فراموش میکند. انسان مثل شمشیرى است که دو سرش تیز است.
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی