خرید بک لینک

بِسْم الله


براى کسى که خیلى خیلى دوستش دارم...

.

سلام

نمیدانم شما دقیقا نظرتان درباره ما چیست، یکبار که در خواب دیدمتان، خیلى از دستم ناراحت بودید برخلاف بارهاى قبل، و من خیلى خورد توى ذوقم. - به قول خودتان - لکن من نمیتوانم فراموش کنم آن شب را که آمدم جلو، سلام کردم، شما یک تعریفى از من کردید، من دستتان را بوسیدم، التماس دعا گفتم، و گفتم: امشب تولد بابامه. میشود یک چیزى بدهید من از طرف شما بهش هدیه بدم؟ یک انگشترى چیزى...

و آن آقا، از پشت پرده آمد یک انگشتر داد، شما چیزى خواندید و به من دادید.

یا دوسال پیش همین روزهاى آخر اسفند که نشسته بودم پایین پایتان در فاصله پنج شش مترى در آن اتاق کوچک و انگار نشسته بودم در بهشت و بعدش آمدم جلو از شما چفیه گرفتم.

خلاصه اگرچه ممکن است شما خیلى از دست ما دل خوشى نداشته باشید- چون آن روزها جلوى مجلس، من هم قاطیشان بودم مثلا - اما من شخصا خیلى شما را دوست دارم؛ اگرچه بعضى وقت ها ممکن است یک چیزى بگویم که شاید مخالف حرف شما هم باشد - که البته این را هم از خودتان یاد گرفته ام. -

شما احتمالا از دست من ناراحتید چون هنوز کارى نکرده ام که بارى از روى دوشتان برداشته شود، بلکه تا امروز، بارى بر دوشتان بودم.

نمیدانم شما هم مانند برخى از دوستان من معتقدید من التقاطى ام یا مانند برخى دیگر بنظرتان من اخبارى ام یا مثل برخى دیگر میگویید انحرافى ام! اما من احساس میکنم هیچکدام از این ها نیستم و آنهایى که این حرف ها را نثار من میکنند، مثل من، بارى بر دوش شما هستند.

غرض از این نامه چه بود؟

یکم اینکه چند وقت است خیلى عذاب وجدان دارم از همه چیز. و التماس دعا دارم.

دوم اینکه یک لحظه یاد آن روزهایى افتادم که مهم ترین آرزویم که ناممکن بنظر مى آمد، دیدن شما بود، لذا هى برایتان نامه مینوشتم !

سوم اینکه یک لحظه وسط همه روشنفکر بازى هایم و آزاداندیش نمایى هایم و انتقادکردن هایم و مخالفت کردن هایم با حزب اللهى هایى که با شما و جهاد مغنیه و محمودرضا بیضایى و على خلیلى تنها رابطه عاطفى دارند و مثل من بارى بر دوشتان اند، متنى از مرحوم احمد عزیزى خواندم که دلم را برد! درست است که شاید حزب اللهى ها من را حزب اللهى به حساب نیاورند دیگر، اما خب یک لحظه حزب اللهى گرى ام گل کرد؛ احمد عزیزى نوشته بود:


" ای سوختگان! حال که ما را ملاقاتِ حضرت صاحب میسَّر نیست و از منزل آن آرام جان و کعبه دلها ما را خبر نَه، بهتر آنکه بر دامن #سیدعلی آویزیم و بهواسطه وی عطر گلشنِ ولایت در مشام جان بیامیزیم. آری اگر ما را به ابروی صاحب زمان نه سعادت پیوست است باری، خامنهای به دست است. "


برچسب: نویسنده: حمید صمیمی تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 13:11

صفحه بندی