بِسْم الله
.
.
خواستند آسمان را بخراشند؛ با برج ها و هواپیماها و موشک هاى زمین به هوا.
صدها برج بابل بنا کردند تا از روى پشت بامش، به سمت خدا تیر بیندازند.
با دود ماشین ها و کارخانه هایشان خواستند اهالى عرش را خفه کنند. و در آخر گفتند: خدا مرده است.
خواستند خدا را بکشند تا پشت بلندگوها، " انا ربکم الأعلى " سر بدهند.
روى زمین، با بنزها و پورشه هایشان مانور تجمل راه انداختند تا شکوه و جلال این رب ِ جدید بشر را به رخش بکشند؛ تا وادارش کنند به بردگى.
.
.
.
.
نه برج هایشان توانستند آسمان را بخراشند و نه هواپیماهایشان. آنچه آسمان را خراشید، قامت کوتاه بهنام محمدى ها در خرمشهرها بود. آنچه آسمان را خراشید روح بلند بچه افغانى هاى ١٨ ساله در حلب بود.
.
جنگ، جنگ همه آسمان خراش ها و پورشه ها و کارخانه ها و ناوشکن ها و موشک ها در مقابل خدا و حزبش است. و آنچه مسلم است، پیروزى حزب خداست. دیر و زود دارد، ولى سوخت و سوز ندارد:
- أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ...
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی