خرید بک لینک

بِسْم الله

چند ساعت مانده که سوار قطار بشوم اگر خدا بخواهد، چندساعت بعد پیاده میشوم. بعد میروم غسل زیارت میکنم، بعد سریع میروم حرم. هی میروم حرم... درست مثل آخرین مشهد. این مشهد با مشهدهای دیگر فرق میکند.

آقا اصلا میخواهم برای دلم بروم حرم. اصلا میخواهم بروم پیش طبیب. اصلا میخواهم انقدر خودم را برای امام لوس کنم و انقدر یا وجیها عند الله بگویم که بالاخره نگاهم کند.

امشب که داشتم با طه حرف میزدم، فهمیدم چندبار ناراحت شد از دستم. خیلی تند و خشن صحبت کردم، بعد با خودم فکر کردم که دقیقا چه مرگم شده ؟ به جواب مشخصی نرسیدم ، مثل بقیه سوال هایم در این چند وقت. گویی در یک بیابان خیلی خیلی بزرگ گیر افتاده ام و هی میدوم این طرف و آن طرف!

علیرضا میگفت برو مشهد و فقط بگو: امام رضا!

.

پ ن: امروز ظهر دم در دانشکده علوم اجتماعی یک آیه از قرآن خیلی توجهم را جلب کرد و بعد از خواندش نمیدانم چرا یک دفعه لبخند زدم. این آیه را لابد چندبار دیگر همینجا دیده بودم ولی اصلا این حس را پیدا نکرده بودم!

میفرماید: من یتق الله یجعل له مخرجا.

برچسب: نویسنده: حمید صمیمی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 3:08

صفحه بندی